پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
69
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
همىآيم . پس حسين آهنگ رفتن كرد و اهل كوفه بيعت تمام كردند و رسولى نزديك حسين فرستادند . « 1 » به هنگام حضور مسلم بن عقيل - سفير امام حسين - عليهما السلام - در كوفه مردى به نام نعمان بن بشير امير كوفه بود كه حاضر به رويارويى با هواداران امام نبود و مشاهدهء اين امر براى طالبان حكومت يزيد گران مىآمد : پس مردى از هواخواهان يزيد نامش عبداللّه بن مسلم سوى نعمان بن بشير رفت كه امير كوفه بود و گفت : دو روز است كه مسلم بن عقيل اينجا است و همهء كوفه با وى بيعت كردند ، و حسين بن على را از مكّه بياوردند ، مسلم بن عقيل را بگير و سوى يزيد فرست . و اين نعمان بشير از ياران پيغمبر بود ( ع ) ، گفت : تا ايشان از من پنهان دارند من آشكارا نكنم و تا با ما حرب نكنند من با ايشان حرب نكنم . عبداللّه مسلم كه امير كوفه را با سركوب مخالفان يزيد و هواداران امام موافق نمىبيند نامهاى براى يزيد مىفرستد و او را از جريانات كوفه با خبر مىسازد و از او مىخواهد كه براى امارت كوفه شخص ديگرى را در نظر بگيرد : اين نامه چون به يزيد رسيد ، گفت : كه را فرستم ؟ انديشه كرد و گفت : اين كار هيچ كس نيست مگر از آن عبيد اللّه بن زياد . عهد عراق و كوفه نزديك عبيد اللّه بن زياد فرستاد و گفت : كسى را به بصره خليفت كن و خود به كوفه رو و مسلم بن عقيل و هر كه با وى بيعت كردهاند بكش ، و اگر حسين را بيابى و او نيز بيعت نكند او را هم بكش و سرش سوى من فرست . عبيد اللّه بن زياد كه امير بصره بود پس از وصول فرمان يزيد ، برادر خود عثمان بن زياد را در غياب خود به امارت بصره گمارد و خود آماده براى عزيمت به كوفه شد : آن شب مسلم بن جارود سوى وى آمد و گفت : رسول حسين آمده است با نامهها سوى شيعت و ايشان را به كوفه همىخواند و مهتران بصره آن رسول را پنهان كردهاند تا چون تو به روى ، او را بيرون آرند . عبيد اللّه همان شب اين سليمان را كه مولاى حسين بود طلب كرد و به چوب او را مُقِر آورد كه آن نامهها سوى كه آوردم .
--> ( 1 ) . تاريخنامهء طبرى ، ج 2 ، ص 699 و 700 .